بعضی وقت ها چیزی می نویسی فقط برای یک نفر,اما.... دلت می گیرد وقتی یادت می اید که هرکسی ممکن است بخواند,جز ان یک نفر...
بچه که بودم مامانم میگفت:توخیابون پفک و چیپس و اینجورچیزا رو نخور,شاید یه بچه ای ببینه دلش بخواد....یکی نیست همین مطلب رو به این دختر پسرایی که سفت همدیگه رو بغل کردن و راه میرن انتقال بده...
پسریدختری را دید و شیفتش شد.ان ها یک ساعتی باهم قدم زدن یهو بنز گران قیمتی جلوشون ترمز کرد.دختر گفت:من دیگه نمیتونم پیاده برم شرمنده وسوار ماشین شد.یهو راننده گفت:من راننده ای اقا هستم لطفا پیاده شید.
همیشه بهم می گفت:زندگیمی.... وقتی رفت بهش گفتم:مگه من زندگیت نبودم ؟ جواب داد:ادم برای رسیدن به عشقش باید از زندگیش بگذره!
پسزک با ناراحتی پرسید:ایا مرا فراموش میکنی؟؟؟دخترک با بغض پاسخ داد:چگونه فراموشت کنم وقتی اسم تو پسورد ایمیل من است.چشمان پسر پر از اشک شد و سریع به خانه برگشت,ایمیل دختر را دزدید و با دوستای او دوست شد.
باز باران بی ترانه گریه های بی بهانه می خورد بر سقف قلبم یادم ارد روی ماهت باورت شاید نباشد که دلم تنگ است براید
چه قدر محکم احساس-دوست داشتن را مشت کرده ای خود تو هم باور نداری که این مشت خالی است.....باز کن مشتت را قول می دهم با هم تعجب کنیم....
وقتی تنهام وقتی از خیلی چیزا خستم, وقتی دلم گرفته,وقتی اشکام سر می خورن رو گونه ها.کاش فقط یک نفر بود که بغلم می کرد و می گفت اگه گریه کنی می کشمتا.....!
چه قدر کم توقع شده ام,نه اغوشت را می خواهم و نه بودنت را,همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست,مرا به ارامش می رساند حتی اصطحکاک سایه هایمان کافیست.